تبليغاتX
دنیای ضعیفه ها


دنیای ضعیفه ها

با مروري برگذشته چند صدساله اين مرز و بوم ،به زندگي مادرها و مادر بزرگ هامان متوجه مي شويم

 

كه به ندرت نام زني در تاريخ ثبت شده است و اگر هم بوده شايد سايه مردي بر او سنگيني مي كرده

 

است. در اساطيرمان جايگاه زن كجاست ؟ در افسانه ها زن از دنده چپ مرد آفريده شده است . زن

 

پاجوش شاخه ريواسي است كه آدم از آن پديد آمده است. زن عامل فريب انسان بوده است و او را به

 

خوردن گندم و رانده شدن از بهشت گرفتار كرده است . در فرهنگ عامه از زن چگونه ياد مي شود ؟ زن

 

 ‹‹ضعيفه›› است. ‹‹ناقص الخلقه›› و ‹‹ناقص العقل›› است،‹‹عورت›› است.در حضور جمع نبايد او را به

 

نام خواند بهتر است به نام يكي از فرزندان خوانده شود . همچنين جايز است كه ‹‹متعلقه››، ‹‹عيال››،

 

 ‹‹بچه ها››، ‹‹فلان›› بنامندش .

 

شاهنامه هم كه بازمانده فرهنگ نياكانمان است بر آن نيفزود . اگر خوشبين باشيم : ‹‹زنان را همين

 

بس بود يك هنر/ نشينندو زايند شيران نر›› .و اگر بدبين: ‹‹زن و اژدها هر دو در خاك به /زمين پاك از اين

 

 هر دو ناپاك به›› و اما امام محمد غزالي و كتاب اخلاقي‌اش!كيمياي سعادت ‹‹در خبر است كه زنان را از

 

ضعف و عورت آفريده اند داروي ضعف ايشان خاموشي است و داروي عورت ايشان ،خانه را بر ايشان

 

زندان كردن است››. كل فرهنگ ما زن را به صورت عامل مكانيكي زايش ،رفت و روب و پخت و پز در

 

محدوده چهار ديوار خانه اش و در پس پرده هاي ضخيم از دنياي زنده و فعال از آسمان آبي و افق گسترده

 

از نور و نسيم و جنبش جدا كرده است .

 

و امروزكه داعيه دنيايي بهتر براي زنان را داريم گويند ‹‹زيد›› كه در فرهنگ‌ها درذيل آن

 

مي‌خوانيم :‹‹ (صفت –افزون شدن –زيادت .(از مبهمات) گاه به جاي‹‹فلان›› و‹‹بهمان›› آيد.›› كلمه اي

 

 كه به خودي خود معنا ندارد و در كنار كلمات ديگر معنا مي يابد . كه تعمق بيشتر در معناي اين لفظ كه

 

 بيشتر توسط جوانان به كار مي رود حكايت از همان بينش مردانه دارد كه زن موجودي است از ‹‹جنس

 

دوم›› . موجودي كه از  تعلقات و افزوده هاي (افزودن) مرد است و اين بينش نشان دهنده آن است كه اگر

 

چه اين امر (تحقير زنان) در گذشته هاي دور به واسطه زمانه اش به طور رسمي در آثار انديشمندان و

 

اديبان موجود بوده است و هيچ ابائي از بيان علني آن نداشته اند امروز نيز باز به واسطه زمانه اي كه

 

تحمل اين انديشه هاي زن ستيز و مردسالارانه را ندارد نه به طور رسمي و مكتوب كه به گونه اي ديگر و

 

 غير رسمي در گفتار بخش وسيعي از جامعه وجود دارد . بي شك دفاع از ‹‹زن›› به عنوان نيمي از

 

جامعه مي بايستي نه تنها دفاعي در قالب نوشته و سخنراني و در مجامعي خاص بلكه بايد دفاعي در

 

 گفتار و كردار باشد .و اهتمامي دو چندان كنيم در پالوده كردن گفتار. گفتاري كه از نياكان خود به ارث

 

برده ايم و مشحون است از عباراتي كه حاكي از ديدگاهي فونكسيونالسيتي (كاركردگرايانه) دارد.

 

ديدگاهي كه قايل به وظايفي از پيش تعيين شده براي جنس زن و همچنين مرد است . وظايفي كه زن را

 

در چهار ديوار خانه تعريف مي كند و معتقد است مرد موجودي پرخاشجو و نان آور و زن منشأ محبت

 

خانواده و موجودي مطيع و زير دست است .

 

 

رشد بي رويه تن فروشي ،طلاق، فرار از خانه، خود سوزي آزار جنسي بايد ما را نسبت به دفاع از حقوق

 

 زن حساس تر كند . چرا كه بايد باور داشته باشيم كه دفاع از حقوق زن به راستي دفاع از حقوق انسان

 

 است .

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 10:27 توسط | |

مرداني که زنانشان حق طلاق دارند دارند زندگي شادتري را تجربه مي كنند. اين را به

 

عنوان يك اصل نمي گويم قضاوت من است كه تجربه شخصي هم آن را تقويت مي كند.

 

سالهاي اول زندگي مشترك بيشتر به آزمون و خطا براي ايجاد سازگاري ميان سبك زندگي

 

و روش تصميم گيري دو نفر مي گذرد. به همين دليل معمولا در اين سالها ناسازگاريها و

 

لج بازيها و بگو مگوها بيشتر است اما به مرور هر دو نفر ياد مي گيرند كه چطور پا روي دم

 

آن يكي نگذارند چطور با هم كنار بيايند و به تدريج با حساسيتها و حسن و عيبهاي هم

 

خو مي كنند. اگر در طول اين فرايند آزمون و خطا مرد احساس كند كه دست بالاتر را دارد و

 

زن بترسد كه راهي براي خروج از بن بست ندارد طبيعي است كه مرد براي سازگاري و

 

تطابق دادن خود با خواسته هاي همسرش انگيزه كمتري خواهد داشت. ضمن اينكه زن

 

هم  براي مقاومت در مقابل تصلب رفتار و تصورات مرد بايد هزينه بسيار بيشتري بپردازد.

 

آنها كه ازدواج كرده اند مي دانند در دعواهاي زن و شوهر خيلي مهم است كه چه كسي و

 

در چه مقطعي كوتاه بيايد. احتمالا شنيده ايد كه در بيشتر موارد زنها كوتاه مي آيند و اگر

 

زن هم كوتاه نيايد معمولا مردها كوتاه نمي آيند با اين خيال راحت كه در نهايت زور بازو

 

 برنده را معلوم خواهد كرد. به نظر من اين واقعيت را نبايد به حساب بيشتر بودن گذشت و

 

صبر زنان گذاشت. اين خصلتي است كه نابرابري در داشتن حق طلاق (والبته بسياري

 

حقوق ديگر) به زنان تحميل كرده مرد در آغاز زندگي مشترك چون از قدرت بيشترش

 

 مطمئن است ياد مي گيرد كه كوتاه نيايد و زن چون مي داند قانون پشت او را خالي كرده

 

ياد مي گيرد كه تحمل كند. چنين زني لذتي از زندگي مشترك نمي برد و طبعا همسرش

 

را هم از لذت بي بهره خواهد كرد. چنين رابطه اي شايد به لحاظ حقوقي تداوم بيابد اما از

 

نظر عاطفي و ارضاي طرفين رابطه عملا طلاق همراه با آزار روحي و فيزيكي مستمر رخ

 

داده است. اما مردي كه همسزش حق طلاق دارد از ابتدا ياد مي گيرد كه او هم بايد كوتاه

بيايد. چنين شرايطي صبر و گذشت را عادلانه ميان زن و شوهر تقسيم مي كنند  طبعا

 

هر دو عادت مي كنند كه به يكديگر احترام بگذارند. مرداني كه زنانشان را كتك مي زنند

 

ذاتا خشن نيستند و مرداني كه با زنانشان گفت و گو مي كنند ذاتا متمدن نيستند. اي كه

 

يك مرد بايد براي خشونت عليه همسرش بپردازد تعيين كننده نوع رفتار اوست . هزینه

 

 

حق طلاق براي زنان چون باعث بالا بردن هزينه خشونت و نابردباري براي مردان مي شود

 

 

آنها را به سوي انتخاب رفتاري محترمانه تر سوق ميدهد و در چنين شرايطي زنان به ميل

 

 

 لذت جوئي مردانشان پاسخ خوشايند تري مي دهند.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 14:21 توسط | |

چندی است کمتر کار میکنم چون در حال تحصیل هستم و در شهر خودم نیز ساکن نیستم

و حتی وقت سر خاراندن هم ندارم اما این چهار شنبه که به اصفهان امدم

 به اصرار یکی از

دوستانم به یکی از مراکز روان دمانی دختران نداماتگاه رفتیم

و من اگر برای نوشتن مطلب در وبلاگم نبود هرگز به این جور مراکز نمیرفتم

چون از زنانی که گوهر

ارزشمند خود را نمیشناسند و دست به تن فروشی میزنند متنفرم

فحشا هنوزهمان فروش تن است که فاحشه های مرد و زن انجام می

 دهند. تقسیم بندی ای نیزبرای

انواعفحشا و فواحش صورت گرفته است. برای نمونه فحشا و فاحشه های خیابانی (Street

Prostitution) فاحشه هایی که درمحل ها و خانه های مشخص کار می کنند ( فاحشه های شهر نویی یا

 به تعبیر اسلامی اش “خانه عفافی”Brothels) , فاحشه هایی که در استخدام آژانس های مختلف فروش

 سکس هستند و این آژانس ها ضمن تبلیغ برای ” کارگران جنسی” خود در تهیه جا نیز قبول مسؤلیت

می کنند.( بسیاری از ثروتمندان, سیاست مداران , روحانیون و چهره های شناخته شده مشتریان انواع

گوناگون این آژانس ها هستند)(Escort Prostitution) , فاحشه ها یی که در کشوری دیگر انگیزه سفر

توریست ها به آن کشور می شوند(Sex Turism) , فاحشه های بیابانی , که ویژه رانندگان تریلی و سایر

 رانندگان هستند ( lot Lizard) و…… علل و انگیزه روی آوردن به فحشا اساسا” کسب در آمد است, و

انگیزه های جنسی دراین روی آوری نقش مهمی ندارند . فاحشه ها و بخشی از پااندازان از میان فقیر

 ترین اقشار جامعه می آیند. بسیاری ازتن فروشان, دختران و زنان خانواده های روستایی و شهری ای

 هستند که فقر, اعتیاد و ناهنجاری های دیگر سامانه خانواده شان را در هم پیچیده است و آنان به اجبار

 به این حرفه روی می آورند. برخی از فاحشه ها , به ویژه آنهایی که در“صنعت” و تجارت پورنوگرافی به کار

 مشغولند انگیزه هایی روانی برای روی آوردن به این شغل طرح کرده اند. ” مرکز توجه قرار گرفتن,

 احساس قدرتمندی در برابر مردان , لذت بردن از تن نمایی و همخوابگی, شهرت طلبی و…” نمونه هایی

 از دلایل آنها در روی آوردن به این شغل است پااندازها نیز با انگیزه های مختلف به این کار روی می آورند

. بسیاری از اینان که از میان اقشار فقیر جامعه هستند برای گذران زندگی ای فقیرانه دست به چنین

کاری می برند , اما کمپانی های بزرگ را برخی از ثروتمندان و سیاستمداران و صاحبان مشاغل مهم

دولتی ( به ویژه در دادگستری ها و شهرداری ها) می گردانند تا ضمن کسب سود های کلان از قافله ی

لذت جویان نیز عقب نمانند. در ایران گسترش فحشا  یکی از نتایج سیاست های اقتصادی حکومت

است , سیاست نا کار آمد و غیر عادلانه ای که فقر ,بیکاری و بی سوادی دستاوردش بوده و

 هست .سیاست های اقتصادی کشور روز به روز اقشار متوسط و زحمت کشان و تهیدستان جامعه را به

فلاکت بیشتری می کشاند و اکثریت طبقه متوسط جامعه بسوی خط فـقر رانده می شوند و اقشار فـقیر

 جامعه به خط زیر فـقر سقوط می کنند این گونه سیاستها و عدم توجه به عدالت اقتصادی و اجتماعی

موجب بروز نابسامانیهای روز افزون در جامعه مانند بیکاری، تبهکاری، رشوه خواری اعتیاد و فحشا

میشود

و حال بگذریم میخواهم شرح حال دخترانی

که در انجا بودند را بنویسم

لیلا در  9 سالگی به عالم فحشا  فروخته شد و در۱۶سالگی توسط یک قاضی ایرانی به مرگ در سن ۱۸ سالگی

 محکوم شد ه است

 
"9 سالم بود که مادرم شروع کرد به فروختنم. نمی فهمیدم چه اتفاقی می افتد."

لیلا اکنون یک زن جوان ۱۷ساله است. او دو سال گذشته را در  خانه امید

 مهر، از مراکز غیردولتی نگاهداری زنان درمانده جوان در  اصفهان گذرانده

است.

"مادرم می گفت: 'برویم چیزی بخریم، مثل شکلات.' قصد داشت گولم بزند.

 خیلی بچه بودم. او مرا به جاهایی می برد."

 

حرف زدن درباره گذشته هنوز برای لیلا سخت است. اما معلوم است که

"جاهایی" که از آنها حرف می زند همان جاهایی است که در  ازای پول

فروخته شد و مورد تجاوز قرار گرفت.

لیلا به منبع درآمد اصلی خانواده ای پنج نفره بدل شد.

 و از نظر من

 "از چشم یک پدر و مادر فقیر  در ایران دختر یکی از اموال یا دارایی هایی

فرض می شود که می توان

مبادله کرد یا فروخت."

عملا بر اساس قوانین کیفری اسلامی پدر قدرت خارق العاده ای بر فرزندان

 خود دارد.

 

"اگر پدری تصمیم بگیرد فرزند خود را به قتل برساند به مرگ محکوم نخواهد

 شد، بلکه تنها برای چند سال

 زندانی خواهد شد."

همسر فردا

لیلا  در خمینی شهر زندگی می کرد، شهر کوچکی در اطراف اصفهان که

در   زمینه جرم و جنایت و مواد

مخدر بدنام است. بخش اعظم درآمد لیلا صرف خرید مواد مخدر برای خانواده

 اش می شد.

به گفته سازمان ملل سه چهارم ضبط مواد مخدر جهان در ایرانصورت می گیرد و مقام ها اذعان می کنند

 که اعتیاد یک معضل جدی است.

 اما در مورد فحشا چنین آماری وجود ندارد. مدیر مرکز امید مهر در  اصفهان 

 می گوید این مشکلی رو به

 گسترش است.

دوستم میگوید "من به خانه های زیادی در محله های فقیر نشین اصفهان 

 سر زده ام که دختران جوان

مجبور بوده اند بروند خودفروشی تا خرج اعتیاد پدرشان تامین شود."

 

همچنین در  چندین مورد شاهد بوده ام که خانواده ها دختر خود را در خانه

ها زنجیر می کنند تا مانع فرار آنها شوند."

شوهر لیلا گاهی او را ظرف یک شب به تا 15 مرد می فروخت. دو ماه پس

 از ازدواج، پلیس به خانه آنها

یورش برد و همه را دستگیر کرد.

شوهر لیلا به جرم راه انداختن یک روسپی خانه به پنج سال زندان محکوم

شد. ( واقعا چه قدر زیاد)

در جریان تحقیقات جنایی، برادران لیلا اعتراف کردند که به او تجاوز کرده اند.

 آنها شلاق خوردند. به همین

دلیل لیلا متهم به زنا با محارم شد. جرمی که مجازاتش مرگ است.

 
لیلا  در زندان زنان به سر می برد که حکم مجازات خود را از زندانبان شنید: "می خواهم خبری به شما

بدهم ولی لطفا ناراحت نشو. قرار است دارآویز شوی."

 "این قضات مرد هیچ آموزشی درباره اتهامات جنسی ندیده اند. همه آنها

یک نگاه مردسالارانه دارند و زن

 را مقصر می شناسند."

لیلا میگوید هیچ گاه از روابط جنسی لذت نبردم چون همیشه به این فکر

میکردم که کاش زودتر تمام

شود و من پولم را دریافت کنم

هیچ گاه نه درس خواندم و نه بر هم خوابه هایم عاشق شدم

و از زندگی ام هرگز لذت نبردم

                       و حال  من

از خودم بدم امد که چه زود تصمیم گیری کردم و به راستی چه دخترانی که بی گناه به هوس و گناه تب 

الود میشوند  و  به زندگی خویش با یک زهز خند پایان میدهند

چون بر چه بخندند؟

بر زندگی ای که جز نکبت و غربت و تنهایی ان هم در کانون خانواده هیچ نداشته ات 

امدوارم ان هنگام که به سن قانونی میرسی و با این زندگی فلاکت بار خداحافظی میکنی لبخند خداوند

بر زندگی دوباره ات نقش بسته باشد

 

  

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 14:8 توسط | |

چند وقت پیش دختری به من مراجعه کرد که بر اثر خود کشی چند روزی در کما بوده 

 

این دختر در یک خانواده بسیار بسیار تحصیل کرده ای زندگی میکرد

 

به طوری که پدر و مادر این دختر در سطح ایران معروف هستند و دخترشان را برای جلسات روانکاوی اورده

 بودند پیش من

 

در جلسات اول اصلا حتی حاضر نبود به من نگاه کند و مدام با موبایلش بازی میکرد

 

و میگفت:خودم را خسته نکنم چون دارم با امپی فر اهنگ گوش میدهم

 

کم کم داشتم از دست کارهایش عصبی میشدم

 

برای همین جلسه دوم وقتی نشست

 

بهش گفتم اگر بخواهی دیوونه بازی در بیاری میفرستمت یه جا که از کارهات پشیمون شی

 

داشتم بهش زیر چشمی نگاه میکردم (کمی ترسیده بود)

 

-مثلا کجا؟

 

-همون جایی که شما دخترهای از همه جا بی خبر را باید ببرند همون جایی که جای تو است

 

-تیمارستان؟

ببین تو فکر کردی من این جا حوصله کارهای تو را دارم من خودم تا سر حد جنون فکر و مشغله دارم

 

و برای همزاد پنداری شروع کردم از مشکلات گذشته و حالم به گفتگو

 

از روزهایی که هیچکس تو خونه و جامعه من را درک نمیکرد از روزهایی که فکر میکردم من متعلق به

ایران نیستم و تو این جامعه سنتی اسیرم

 

و از طرز فکر متجددانه ام برایش گفتم

 

وقتی نگاهش کردم دیدم صورت معصوم و زیبایش غرق اشک است

 

و گفت منم از ترس این جامعه سنتی و ترس از ابرو خود کشی کردم

 

برای فرار از خانه امان

 

برای فرار از باید و نبایدها با یکی از شاگردهای مادرم دوست شدم و شب هایی که مادر و پدرم در این

 سمینار ان سمینار بودند او پیشم می امد و یک شب ان اتفاقی که نباید می افتاد افتاد

 

اونم به من قول داد با من ازدواج کنه اما خانواده ما کجا اونها کجا؟

 

چند بار زمزمه اش را در خانه کردم و دیدم چه بر خورد وحشتناکی با حرفهایم شد

 

و اون بیچاره هم میترسید و یک باری که از مادرم من را خواستگاری کرد

 

مادرم از اون درس همان ترم انداختش

 

منم ۷۰ لراسپام انداختم بالا

 

 

 

نمیدونم کار درستی کردم یا نه اما بهش گفتم اون اتفاق اصلا مهم نیست

 

و مطمئن باش کسی که میخواهد با تو ازدواج کند تو را به خاطر ذهن و طرز تفکرت میخواهد نه جسم ات

 

و تلفنش را گرفتم تا با هم در تماس باشیم

 

اما همان شب به یاد بیماران دیگرم  افتادم

 

و دیدم این مسئله خیلی بیشتر از انجه ما فکرش را میکنیم حاد است

 

دخترهایی که در خیابان با پسر ها و یا به خاطر بد حجاب دستگیر میکنند اولین جایی که انها را میبرند

 

پزشکی قانونی است

 

و جه بسیار خانواده هایی که وقتی میخواهند عروس انتخاب کنند دختر را یا به پزشکی قانونی و یا دکتر

 زنان میبرند و چه بسیار دخترانی که خود سوزی میکنند و یا خود کشی میکنند به خاطر همین مسئله

 

و چه بسیار دیگر به دست پدران و برادران جاهل اشان کشته میشوند

 

و نیز بسیار دیگر  مسائل پزشکی را نمیداندد فردای روز مرگ دخترشان میفهمند چه اشتباهی کرده اند و

 دختر مصوم اشان را بی دلیل کشته اند

 

و یا پارسال با چند تا دوستهایم عروسی یکی از دوستان در غرب کشور رفتیم یادم می اید شب عروسی

 به خاطر اینکه خانواده داماد از نجابت عروس خام مسرور بودند جندین تیر هوایی زدند

 

و حال اگر غیر از این بود ان تیر به پیشانی ان دختر میخورد

 

برای همین همان شب با ان دختر مظلوم تماس گرفتم و راه حل دیگری به او گفتم گر چه تا صبح از وجدان

 درد نخوابیدم اما چاره چیست؟

 

و ایا این مسئله نجابت و ابروی یک دختر است شما چه فکر میکنید؟

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 14:52 توسط | |

 "از چهارسال پيش تا امروز دلم براي همه دختران زيباي دنيا شور مي‌زند».

 آمنه یکی از قربانیان  اسید صورت و چشمان خود را به کلی از دست داده

 است در یکی از مصاحبه‌هایش این جمله را گفت.

پرونده‌های اسیدپاشی را که بررسی می‌کنی می‌بینی بیشترشان

اسیدپاشی روی صورت زنان توسط مردان بوده است. این سوال پیش

 می‌آید که چرا زنان بیشتر قربانی اسیدپاشی‌اند و اینکه چرا صورتشان بیش

 از نقاط دیگر بدن در معرض این تهدید است.

به نظر من :

 «در ایران چهره بیش از نمود بیرونی‌اش اهمیت دارد وبرای اینکه ما زنان تنها

 صورتمان دیده میشود و به این دلیل همیشه ارایش بیشتری نسبت به

کشورهای غربی داریم. در اینجا صورت فقط صورت نیست که تعبیر جان و

تن و زندگی پیدا می‌کند و تخريب صورت یعنی تخریب زندگی یک فرد».

 

 به گفته او اسیدپاشی هم نوعی قتل محسوب می‌شود با این تفاوت که

اسیدپاش‌ها بدون آنکه قتل کسی را برعهده بگیرند عملا زندگی قربانی را

گرفته است.

باز هم پرونده‌های اسیدپاشی را که می‌خوانی متوجه یک اقرار می‌شوی.

پسران در اقرارشان می‌گویند می‌خواستند دختر مورد علاقه‌شان تا آخر عمر

نتواند وارد زندگی هیچ مردی بشود  در رابطه با این صحبت تنها میتوان

 گفت: «در یک برداشت نشانه شناسانه صورت در تقابل با غیر صورت معنا

می‌یابد. از همین‌جا استفاده از وسایل آرایشی در ایران و شيوع عجیب آن

معنادار مي‌شود»

 نمود وارونه آرايش است ؛ در آرایش صورت را بیش از حد بالا برده می‌شود

 و در اسیدصورت را بیش از حد زشت و پائین آورده می‌شود».

 

و به نظر من  زنان بیشتر قربانی اسیدپاشی هستند؛ اسیدپاشی را عملی

مردانه است  بنابراین پدیدارشناسی صورت بیشتر به صورت زنان بر

می‌گردد.

اسیدپاشی و حاکمیت فرهنگ پدرسالاری

 

«اسیدپاشی یکی از نمودهای عینی حاکمیت پدرسالاری در جامعه و نیز

افزایش خودخواهی است.

 

 «بیشتر موارد اسیدپاشی، اسیدپاشی مردان علیه زنام است چرا که

 جامعه و فرهنگ ایرانی به مردان بیش از حد آزادی عمل داده است».

 پسران از همان دوران کودکی در خانواده با فرهنگ پدرسالاری مواجه

هستند و یاد می‌گیرند حرف آنهاست که در خانواده نقش بازی می‌کند و

هیچکس دربرابر خواسته‌های آنها نه نمی‌گوید. همین روند در دوران جوانی

هم مشاهده می‌شود.

 

 به باور ا بیشتر موارد اسیدپاشی پسرانی بوده اند  که از دختران هنگام

 

خواستگاری «نه» شنیده‌اند و از آنجا که این موضوع برایشان بسیار سخت

 

 بوده دست به کاری می‌زنند که به اصطلاح طرف مقابل را تا آخر عمر

خانه‌نشین کنند. اقلیما معتقد است رواج خودخواهی در میان ایرانی‌ها این

روزها چنان شده که در همه عرصه ها به راحتی قابل مشاهده است. به

عنوان مثال این ضرب‌المثلی که می‌گوید «بمان تا موهایت مثل دندان‌هایت

 سفید شود» حکایت از همین خودخواهی‌ها دارد

 

پسری که نمی‌تواتند به دختر مورد علاقه‌اش برسد ترجیح می‌دهد دختر را تا

 ابد خانه‌نشین کند این مورد حتی در امور اداری هم دیده می‌شود.

 

مدیر قبلی تمام کارهایی که کرده را خراب می‌کند تا مدیر جدید را به درد

سر بیندازد و یا حتی در فوتبال ما هم خودخواهی نمود بیشتری دارد. بازیکن

 حتی به قیمت از دست دادن یک فرصت خوب گل، توپ را پاس نمی‌دهد و

 ترجیح می‌دهد خودش توپ را شوت کند. و این یکی از ویژگی‌های

کشورهای جهان سومی‌ نظیر ایران است که افراد آن مدام به منافع آنی و

خودخواهی‌های خود فکر می‌کنند.

 




نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 21:50 توسط | |

تينا يک زن آمريکايي بود از ادليستهاي من در ياهو بود توي جمع اهل مطالعه باهاش آشناشدم او تقريبا هم سن و سال من بود.

 


تصويري از فرزندانش برام فرستاد اون پنج فرزند داره که کوچکترين شون يک پسره که ۱۲ سالشه

 


 ازش پرسيدم مگه کي ازدواج کردي؟


 گفت من از پانزده سالگي شوهر کردم و در حال حاضر اين شوهر چهارمي است که دارم.


با تعجب پرسيدم آخه چه خبره ؟! شما چقدر تنوع طلبين!

 


اما اون با ناراحتي پاسخ داد نه! من مجبور بودم سه تاي ديگه رو طلاق بدم همشون

بداخلاق بودند مرتب منو کتک مي زدن.

 


من شنيده بودم که مرداي آلماني و روسی معروفند که زناشونو کتک ميزنن و توي

 آمارها حرف اول رو ميزنن اما در مورد آمريکايي ها اين برام تازگي داشت که هم زياد

 فرزند داشته باشند هم زود ازدواج کنند و هم مرداشون اهل کتک زدن باشن

 


اما تينا مسئله رو جوري مطرح کرد که گويا اين امري رايج بود و او از شرشون خلاص

شده بود از شوهر جديدش که حدود يک سال بود ازدواج کرده بودند راضي بود و مي

گفت آدم دوست داشتنيه و خوش اخلاقه

 


به ياد اين آيه افتادم که خداوند دستوري را درمورد زنان ناشزه داده و دستوراتي را در

سه مرحله مطرح کرده است : 1. نصيحت 2. کناره گيري از رختخواب 3. زدن

 


معلوم مي شه که توي دنيا کتک زدن زن مرسوم بوده که خداوند اومده راهي رو

جلوي پاي مردان قرار داده تا زدن اونا نهاديه و روي حساب باشه و بي حساب و کتاب و از روي عصبانيت نباشه ؟!

 


ضمن اين که در روايات نحوه زدن رو هم مطرح کرده اند و تاکيد کرده اند با چوب مسواک باشه و نبايد قرمز بشه

 

و در جای دیگر هست که اگر زنی مرتد شد هر غروب او را انقدر بزنید نا دوباره به دین خویش برکردد

تام گارا هم از قاهره، پایتخت مصر، فیلم سخنرانی یک روحانی را از

 عربستان سعودی منتشر کرده است. در این سخنرانی این روحانی در مورد

 چگونگی کتک زنان برای ادب کردن آنها می نویسد. وی می گوید کتک زدن

 زنان عملی شاعرانه است.

راستي شما چي فکرمي کنين چرا توي آمريکا و غرب جريان فمينيستي رواج پيدا کرده؟


نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 6:55 توسط | |

لطفاً نشنويد آنچه مي گويم را......گوش کنيد


و سعي نکنيد واقعيت را تنها به ديدن اکتفا کنيد......نگاه کنيد لطفاً


مرور:


مردي با زني ازدواج مي کند و در عين تعهدي که شرعاً و عرفاً به او دارد....چه کند مرد است ديگر رقيق القلب و معطوف....دل و دينش را به زني ، پري سيمايي شايد مي بازد.خودتان را جاي اين مرد بگذاريد ، کار بسيار سختي ست به قطع.اما سخت تر از آن وضعيت همسر اول وي است که پاي تعهدش مانده است و مرد زندگيش ........ اي واااااااااااي بر اسيري کز ياد رفته باشد........در دام مانده باشد صياد رفته باشد......


اين مرد بي گناه،‏دلداده، طفلي(خوب چيکار کنه ؟عاشق شده ديگه.حلال خدا رو که حروم نکرده)براي حل مشکلش يه راه حل توپ داره


ازدواج.......اين سنت حسنه و کريمه و رحيمه و غافره و ساتره و کاشفه و( هر چيزي که ديگه خودتون صلاح مي دونيد....)الهي.و بدين ترتيب مشکل به خير و خوبي حل مي شه.زن اول کيلويي چنده بابا؟؟؟


ولي بيايد قضيه رو يه کم ضعيفانه تر هم مرور کنيم.


 فکرش کنيد اين اتفاق براي يه زن بيفته . زني با مردي ازدواج مي کنه(حالا خواسته يا ناخواسته اش مهم نيست)و از قضا زن عاشق يوسف صفاتي ديگر مي شود.حال تکليف چيست؟ازدواج؟؟؟؟؟؟؟


خاک انداز بازي هاي ارباب منزل: گل بگير دهنتو ضعيفه...چي داري نشخوار مي کني؟از در خونه در اومدن و فعاليت ايجتيماعي کردن همين مصيب هارو هم به دنبال داره ديگه.چه بي حيا شدن اين ضعفا؟؟؟!!!!(و در اين قسمت سيبيل ها تابانده مي شوند)


داد انديشي هاي پنهاني يک ضعيفه:


گيريم که اجراي حکم سنگسار تألمي ست شايد بر دل هاي جريحه دار شده افکار عمومي و باز هم گيريم که اسلام براي دل دردمند و آه جانکاه آن مرد رو دست خورده اين حکم را براي همسر خائن ، مفسده وي بريده است و هزار تا چيز ديگه که خودتون دوست داريد هم بگيريم و در آخر محض رضاي خدا يه فلش بک بزنيم به پيشينه اين ماجرا.به مجرم پرونده.به اون ضعيفه اي که همه آتيش ها از گور، گور به گوريش بلند شده.


چرا ؟به راستي چرا اين زن بايد مرتکب چنين جرمي بشه؟آيا به عواقبش نينديشيده بوده؟


و آيا اين اسلام مصلح و حق طلب به حال اين زن مجرمه فکري کرده؟


آيا اسلام انديشيده است که چرا يک زن، يک زندگي، يک منزل، يک کوه تحمل ، به نقطه اي از يأس و خفقان و دل زدگي مي رسه که مرتکب اين خيانت مي شه؟آيا اسلامي که مي گن حجت واضحه است علاوه بر فکري براي التيام دردهاي عمومي ، فکري هم براي التيام درد فردي آدم ها کرده است؟


به راستي چه تدبيري ست براي زني که دير گاهي از عمرش را ، اگر عاشقانه نباشد که وااسفا،‏ گيريم عاشقانه به پاي مردي مي بازد که اورا ذره اي نه اهميت مي دهد و چه مي شود با دل اين زن زماني که در ميان تمام اين نا بساماني ها و نابهنجاري هاي عاطفي رانده شدن از سوي مرد زندگيش ، تکيه گاهش ، و اميدش ، بارقه اي از نور را مي يابد؟در ميان تاريکي هاي ظلمت بار زندگي سردش چه مي کند اين نور با درياي دل متلاطم و مواج اين زن؟


درد اجتماع را التيامي بايد به مدد مدعي العموم، درد مرد عاشق پيشه را نيز به مدد ازدواج هاي مکرر، ليک التيام درد بي درمان اين زن عاشق به راستي همان سنگسار است؟آيا اجراي حکم سنگسار گره از کار زناني اين چنين باز مي کند؟اگر اقدامات تنبيهي از اين دست چاره ساز بود ، پس جايگاه اختراعاتي مثل اقدامات تأميني - تربيتي کجاست؟


و باز هم همان پتک قديمي خشونت عليه زنان.


دل تنگي هاي يک نامرد مرد:


چرا همه راه هاي من به رم ختم مي شود؟؟؟؟اي کاش رم همان اورشليم بود............


نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 17:31 توسط | |

 

يکي از ضعف هاي قانون که نابرابري جنسي هم در ان هست ، حق طلاق

است . فقه اسلامي حق طلاق را براي مرد ثابت مي داند. تنها دليل ارائه

شده وجود نقص در عقل زن! عنوان شده است . گمان نمي کنم بر

هيچکس پوشيده باشد که زنان به هيچوجه دچار نقصان و يا کمبود عقل

نبوده ، برعکس در بيشتر مواقع مردان بزرگ تاريخ را انان هدايت کرده اند .

متأسفانه استناد به سخنان ائمه و پيامبر در اين موارد ، دست قانونگذار را

بسته و انان را مکلف به وضع قانون بر اين اساس نموده است اما با توجه به

موارد متضاد در اين سخنان که قطعا مواردي از انها جعل و يا مربوط به زمان

يا شخص خاصي است ، مي توان اذعان نمود که بازنگري کلي و جزئي در

اصول فقه و قانون اساسي و رفع موارد اهانت اميز ضروري است . بهتر

است براي رفع اين نقيصه در قانون ، حق طلاق محدود به نظر

دادگاه شده براي هيچ يک از طرفين وجود نداشته باشد . در حال

حاضر با قانون موجود ، مرد بدون هيچ دليلي به صرف دلزدگي ، مي تواند

همسر خود را طلاق دهد و تنها حقوق قانوني او را بپردازد – که معمولا

نمي پردازد – اما زني که خواهان جدايي باشد بايد با طي مراحل بسيار

سخت و صرف هزينه اي که براي اکثريت مقدور نيست با بخشيدن تمام

حقوق خود ، راي دادگاه را بدست بياورد .

قانونگذاران براي رفع اين معضل راهکارهايي پيشنهاد کرده اند که يکي از

انها شرط ضمن عقد است . اينکه زن در هنگام عقد حق طلاق بخواهد اولا

عرف جامعه نيست دوما کمتر زني با قصد طلاق ازدواج مي کند که بخواهد

حقي براي خود قائل شود و دليل سوم که مهمتر است اين که بر اساس

تفکر مرد سالاري ، کمتر مردي چنين حقي به زن مي دهد . يعني عملا اين قانون قابل اجرا نيست .


دلايلي که برخي براي اين قانون ذکر مي کنند نيز قابل توجيه نيست . اينان مي گويند :

اگر رضايت زن در طلاق شرط باشد و قصد مرد نباشد نقض غرض مي شود

زيرا مرد به در آنصورت بايد يک زندگي اجباري بدون جاذبه و ميل و محبت و

عاطفه را بگذارند .بايد پرسيد ايا هنگامي که زن قصد جدايي دارد و مرد

چنين قصدي ندارد ، زن مجبور به تحمل زندگي اجباري بدون جاذبه ميل و

محبت نيست ؟ گويا اين گوينده زنان را داخل ادم ندانسته است !

 

دليل ديگري که مطرح شده اين است :"طلاق براي زن هيچ نوع پيامد مالي

به دنبال ندارد و اين مرد است که بايد هنگام طلاق مهريه را بپردازد. هزينه

زندگي زمان عده را بدهد. مسکن زن را درآن مدت تهيه کند . فرزندان را تا زمان بلوغ تامين کند ."


 

اول بپردازيم به اينکه ايا واقعا مرد در طلاق متضررمي شود يا نه . بر اساس

 

قانون ازدواج ، مرد مکلف است در هر صورت مهريه زن را بپردازد و فرزندان را

تأمين کند . پس ادامه زندگي يا طلاق بر اين مسئله اثري ندارد اگر زن

مهريه اش را بخواهد در حال زندگي هم مي تواند بگيرد . اما نکته مهم

اينجاست که زنان براي حفظ زندگي معمولا مهريه خود را مطالبه نمي کنند

 مگر اينکه مرد خودش مايل به تأديه باشد . پس از طلاق نيز اگر مرد نخواهد

مهريه را بدهد ، قانون چه تضميني براي گرفتن ان از سوي زن دارد ؟ تا انجا

که من مي دانم هيچ . در واقع اين زن است که پس از طلاق ، خانه و

زندگي اي را که پس از سال ها قناعت و تحمل مشکلات به دست اورده از

دست مي دهد و اواره مي شود . اگر بخواهيم به قانون کامل اسلامي عمل

کنيم بايد مردان را مکلف کنيم تمام حقوق همسران خود را بپردازند . اگر اين

کار را کرديم حق داريم بگوييم مردان هم چنين حقوقي دارند . بر طبق قانون

اسلام ، زنان براي انجام کار منزل ، نگه داري فرزندان و شيردادن حق

مطالبه دستمزد دارند. مهريه و نفقه انان نيز جداست  . در چند مورد

مشاهده کرده ايد که زني به حقوق قانوني خود رسيده باشد. زنان به خاطر

همان روحيه احساسي خود که به خاطرش شماتت هم مي شوند ، ترجيح

مي دهند زندگي را با محبت و فداکاري اداره کنند نه از طريق قانون خشکي

که حقوق مالي انان را تأمين مي کند حتي اگر زنان هم بخواهند ، هزينه

هاي سنگين زندگي مانع پرداخت اين حقوق از سوي مردان است و طبيعتا

در ان صورت ازدواجي صورت نمي گيرد يا ادامه نمي يابد . از طرفي در

هنگام طلاق طولاني بودن دادرسي و هزينه زياد ان که براي زني که خود

صاحب هيچ پشتوانه مالي نيست ، امکان پي گيري را از زنان سلب مي

کند و عملا بي پناه مي شوند . چه بسا مردان که بدون دليل براي رسيدن

به مقاصد غير اخلاقي خود اقدام به طلاق مي کنند و حتي فرزندان خود را

نيز رها کرده بارشان را به دوش زنان مي اندازند بدون اينکه مخارجشان را

تأمين کنند و در اين مورد قانون هيچ تضميني براي اجراي عدالت

ندارد .حقوقي که براي زن در نظر گرفته شده عملا قابل اجرا نيست . اما

دولت مي تواند با اعمال سياست هايي  ، اين مشکل را تا حدودي برطرف

کند . اگر بنياد يا سازماني در نظر گرفته شود که مسائل مربوط به طلاق و يا

ايفاي حقوق زنان در انجا بررسي و پيگيري شود و زنان از مراجعه شخصي

به دادگاه بي نياز شوند يا  دولت مسئوليت پرداخت حقوق قانوني زن را بر

عهده بگيرد بسياري از مشکلات موجود حل خواهد شد و معضلات پس از

طلاق کمتر بروز خواهد کرد.

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 11:20 توسط | |

باز هم شماره ای کبریت در ظلمات شب میکشم

بار هم برای رها شدن از بغض هایم بر حباب مینویسم عدالت

عدالتی که عمری است از ان میگوییم و جنبش خلق میکنیم

شاید بالهایمان توان پرواز یابند

اما نه

عمریست بانوان همان ضعیفه ها هستند

و تنها

لفظ و شکل قالبی ان عوض شده

من نمیگویم زنان ایران در بندند بلکه چه بسیار زنانی که در سراسر دنیا به بندند

ان هنگام که به شکل جسم تبلیغ میکنند دموکراسی را

وقتی به عنوان یک جسم مورد تجاوز تبلیغ های بازرگانی قرار میگیرند

وقتی برای سیاست های کثیف زنان را یه جلوی صف میگذارند

..

...

......

............

دنیای ما ضعیفه ها چه دنیای مرموزی است

تنها فکرهای کوته مان جامه ای از روشن فکری، منطق و فلسفه پوشانده

و اما هنوز

چه بسیار دخترانی ان هنگام که ابیات بی قافیه را چون شعر بر لبان ترک خورده اشان تکرار میکردند چون ذکر

در پستو خانه بی انکه بدانند

برای فردای بهترشان قرار دادی به اسم سنت حسنه مینوشتند

و فردای ان روز او را میبردند پیش کسی که به بزک کردن افتاب مشغول شود و به ابروهای کمندش دستبرد بزند

و با صدای هل هله ای که شبیه فریاد در سکوت است

او را به حجله میبردند

حجله ای بد بو

با دستانی خشن و مرموز تا افتاب را برای همیشه به سایه تبدیل کند

سایه ای به دمبال من شدن و شخصیت داشتن ارزو پرواز در ذهن میپروراند

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 0:13 توسط | |


Design By : Night Skin