چندی است کمتر کار میکنم چون در حال تحصیل هستم و در شهر خودم نیز ساکن نیستم
و حتی وقت سر خاراندن هم ندارم اما این چهار شنبه که به اصفهان امدم
به اصرار یکی از
دوستانم به یکی از مراکز روان دمانی دختران نداماتگاه رفتیم
و من اگر برای نوشتن مطلب در وبلاگم نبود هرگز به این جور مراکز نمیرفتم
چون از زنانی که گوهر
ارزشمند خود را نمیشناسند و دست به تن فروشی میزنند متنفرم
فحشا هنوزهمان فروش تن است که فاحشه های مرد و زن انجام می
دهند. تقسیم بندی ای نیزبرای
انواعفحشا و فواحش صورت گرفته است. برای نمونه فحشا و فاحشه های خیابانی (Street
Prostitution) فاحشه هایی که درمحل ها و خانه های مشخص کار می کنند ( فاحشه های شهر نویی یا
به تعبیر اسلامی اش “خانه عفافی”Brothels) , فاحشه هایی که در استخدام آژانس های مختلف فروش
سکس هستند و این آژانس ها ضمن تبلیغ برای ” کارگران جنسی” خود در تهیه جا نیز قبول مسؤلیت
می کنند.( بسیاری از ثروتمندان, سیاست مداران , روحانیون و چهره های شناخته شده مشتریان انواع
گوناگون این آژانس ها هستند)(Escort Prostitution) , فاحشه ها یی که در کشوری دیگر انگیزه سفر
توریست ها به آن کشور می شوند(Sex Turism) , فاحشه های بیابانی , که ویژه رانندگان تریلی و سایر
رانندگان هستند ( lot Lizard) و…… علل و انگیزه روی آوردن به فحشا اساسا” کسب در آمد است, و
انگیزه های جنسی دراین روی آوری نقش مهمی ندارند . فاحشه ها و بخشی از پااندازان از میان فقیر
ترین اقشار جامعه می آیند. بسیاری ازتن فروشان, دختران و زنان خانواده های روستایی و شهری ای
هستند که فقر, اعتیاد و ناهنجاری های دیگر سامانه خانواده شان را در هم پیچیده است و آنان به اجبار
به این حرفه روی می آورند. برخی از فاحشه ها , به ویژه آنهایی که در“صنعت” و تجارت پورنوگرافی به کار
مشغولند انگیزه هایی روانی برای روی آوردن به این شغل طرح کرده اند. ” مرکز توجه قرار گرفتن,
احساس قدرتمندی در برابر مردان , لذت بردن از تن نمایی و همخوابگی, شهرت طلبی و…” نمونه هایی
از دلایل آنها در روی آوردن به این شغل است پااندازها نیز با انگیزه های مختلف به این کار روی می آورند
. بسیاری از اینان که از میان اقشار فقیر جامعه هستند برای گذران زندگی ای فقیرانه دست به چنین
کاری می برند , اما کمپانی های بزرگ را برخی از ثروتمندان و سیاستمداران و صاحبان مشاغل مهم
دولتی ( به ویژه در دادگستری ها و شهرداری ها) می گردانند تا ضمن کسب سود های کلان از قافله ی
لذت جویان نیز عقب نمانند. در ایران گسترش فحشا یکی از نتایج سیاست های اقتصادی حکومت
است , سیاست نا کار آمد و غیر عادلانه ای که فقر ,بیکاری و بی سوادی دستاوردش بوده و
هست .سیاست های اقتصادی کشور روز به روز اقشار متوسط و زحمت کشان و تهیدستان جامعه را به
فلاکت بیشتری می کشاند و اکثریت طبقه متوسط جامعه بسوی خط فـقر رانده می شوند و اقشار فـقیر
جامعه به خط زیر فـقر سقوط می کنند این گونه سیاستها و عدم توجه به عدالت اقتصادی و اجتماعی
موجب بروز نابسامانیهای روز افزون در جامعه مانند بیکاری، تبهکاری، رشوه خواری اعتیاد و فحشا
میشود
و حال بگذریم میخواهم شرح حال دخترانی
که در انجا بودند را بنویسم
لیلا در 9 سالگی به عالم فحشا فروخته شد و در۱۶سالگی توسط یک قاضی ایرانی به مرگ در سن ۱۸ سالگی
محکوم شد ه است
"9 سالم بود که مادرم شروع کرد به فروختنم. نمی فهمیدم چه اتفاقی می افتد."
لیلا اکنون یک زن جوان ۱۷ساله است. او دو سال گذشته را در خانه امید
مهر، از مراکز غیردولتی نگاهداری زنان درمانده جوان در اصفهان گذرانده
است.
"مادرم می گفت: 'برویم چیزی بخریم، مثل شکلات.' قصد داشت گولم بزند.
خیلی بچه بودم. او مرا به جاهایی می برد."
حرف زدن درباره گذشته هنوز برای لیلا سخت است. اما معلوم است که
"جاهایی" که از آنها حرف می زند همان جاهایی است که در ازای پول
فروخته شد و مورد تجاوز قرار گرفت.
لیلا به منبع درآمد اصلی خانواده ای پنج نفره بدل شد.
و از نظر من
"از چشم یک پدر و مادر فقیر در ایران دختر یکی از اموال یا دارایی هایی
فرض می شود که می توان
مبادله کرد یا فروخت."
عملا بر اساس قوانین کیفری اسلامی پدر قدرت خارق العاده ای بر فرزندان
خود دارد.
"اگر پدری تصمیم بگیرد فرزند خود را به قتل برساند به مرگ محکوم نخواهد
شد، بلکه تنها برای چند سال
زندانی خواهد شد."
همسر فردا
لیلا در خمینی شهر زندگی می کرد، شهر کوچکی در اطراف اصفهان که
در زمینه جرم و جنایت و مواد
مخدر بدنام است. بخش اعظم درآمد لیلا صرف خرید مواد مخدر برای خانواده
اش می شد.
به گفته سازمان ملل سه چهارم ضبط مواد مخدر جهان در ایرانصورت می گیرد و مقام ها اذعان می کنند
که اعتیاد یک معضل جدی است.
اما در مورد فحشا چنین آماری وجود ندارد. مدیر مرکز امید مهر در اصفهان
می گوید این مشکلی رو به
گسترش است.
دوستم میگوید "من به خانه های زیادی در محله های فقیر نشین اصفهان
سر زده ام که دختران جوان
مجبور بوده اند بروند خودفروشی تا خرج اعتیاد پدرشان تامین شود."
همچنین در چندین مورد شاهد بوده ام که خانواده ها دختر خود را در خانه
ها زنجیر می کنند تا مانع فرار آنها شوند."
شوهر لیلا گاهی او را ظرف یک شب به تا 15 مرد می فروخت. دو ماه پس
از ازدواج، پلیس به خانه آنها
یورش برد و همه را دستگیر کرد.
شوهر لیلا به جرم راه انداختن یک روسپی خانه به پنج سال زندان محکوم
شد. ( واقعا چه قدر زیاد)
در جریان تحقیقات جنایی، برادران لیلا اعتراف کردند که به او تجاوز کرده اند.
آنها شلاق خوردند. به همین
دلیل لیلا متهم به زنا با محارم شد. جرمی که مجازاتش مرگ است.
لیلا در زندان زنان به سر می برد که حکم مجازات خود را از زندانبان شنید: "می خواهم خبری به شما
بدهم ولی لطفا ناراحت نشو. قرار است دارآویز شوی."
"این قضات مرد هیچ آموزشی درباره اتهامات جنسی ندیده اند. همه آنها
یک نگاه مردسالارانه دارند و زن
را مقصر می شناسند."
لیلا میگوید هیچ گاه از روابط جنسی لذت نبردم چون همیشه به این فکر
میکردم که کاش زودتر تمام
شود و من پولم را دریافت کنم
هیچ گاه نه درس خواندم و نه بر هم خوابه هایم عاشق شدم
و از زندگی ام هرگز لذت نبردم
و حال من
از خودم بدم امد که چه زود تصمیم گیری کردم و به راستی چه دخترانی که بی گناه به هوس و گناه تب
الود میشوند و به زندگی خویش با یک زهز خند پایان میدهند
چون بر چه بخندند؟
بر زندگی ای که جز نکبت و غربت و تنهایی ان هم در کانون خانواده هیچ نداشته ات
امدوارم ان هنگام که به سن قانونی میرسی و با این زندگی فلاکت بار خداحافظی میکنی لبخند خداوند
بر زندگی دوباره ات نقش بسته باشد